الساالسا، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره
سورنسورن، تا این لحظه: 7 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

السا و سورن

افتادن دندان السا خانم

الساجونم امشب با دستهاي كوچيك و مهربونت شام محبوبت رو با كمك هم پختيم پيتزا با گوشت و قارچ و ذرت زيااااد بعد از شام من مشغول جمع و جور كردن آشپزخونه بودم كه يهو بلند بلند داد زدي و صدامون كردي و هي گريه ميكردي من واقعا هول شدم و ترسيدم ، دويدم طرفت يهو ديدم تو آينه داري دندونت كه لق شده رو دست ميزني و با گريه ميگي دندونم داره ميافته دختر قشنگم تو كي انقدر بزرگ  شدي آخه فدات شم من و بابا هم محكم بغلت كرديم و واست از دندون افتادن خودمون تعريف كرديم با قول چند تا جايزه و كيك و جشن كم كم آروم شدي ...   امشب يكشنبه ششم تيرماه يكهزاروچهارصد ❤️
6 تير 1400

من

تو قلب من چه خبره این همه احساس ... این همه احساس که بیشتر و بیشتر میشه و منو به طرف زیستن هول میده .. تو سرم که هجوم آوردن این همه فکر این همه فکر متناقض .. هر لحظه انگار افسون میشم که هنوز باید زندگی کنم ، هنوز خیلی وقتا خیلی وقتا که خودمو تو آینه میبینم باور نمیکنم که مادر شدم دو بار مادر شدم ، غذای روی گاز که بوش خونه رو برداشته چندتا شاخه گل که یار خریده و قلبم رو معطر کرده صدای ممتد بچه ها نیازهاشون که تمومی نداره هر طرف خونه یه تیکه اسباب بازی که با هر بار زیر پا رفتن داد آدم درمیاد میبینی انگار شلوغی و به هم ریختگی خونه هم عادی شده !...  همه اینها حال این روزهای منه انگار ساعتها دارن تو این شلوغ پلوغی سبقت می...
17 ارديبهشت 1400

درباره تو ... السا جان

رابطه خوب و مهربانانه تو و سورن خيلي اين روزها قلب ما رو گرم ميكنه السا خانوم شما این روزها به نقاشی کشیدن علاقه مند شدی و تقریبا بیشتر وقتت مشغول داستان گفتن درباره شخصیت هایی که کشیدی هستی شخصیت های محبوبت پونی کوچولو و هر نوع اسب تک شاخه ، بی وقفه میتونی درباره گلها و رنگین کمان صحبت کنی عاشق رنگها هستی . غذای مورد علاقه ت ماهی قزل آلا سرخ شده یا به قول خودت ماهی ته دیگی و پلو که با اشتیاق میخوری بستنی و نارنگی و هندوانه هم که دیگه واسه خوردنش هیچ وقت نه نمیاری 😍 چند وقته كه بخاطر ويروس كرونا كمتر بيرون ميريم اما در عوض مربي شاد و مهربوني داري به اسم خاله عاطفه كه چند روز در هفته مياد خونه و چند ساعت با هم بازي ميكنين و كاردستي&...
17 آبان 1399

پت و مت مورد علاقه السا

وقت غذاخوردن که میرسه السا اصرار داره که همه درباره پت ومت صحبت کنیم و دور میز به نوبت یه جک بسازیم درباره پت و مت و همه با هم بخندیم این برنامه هر روز ماست که السا اصرار داره هر روز انجام بشه . حالا اینکه انقدر ما اصرار میکنیم که موقع غذاخوردن نباید انقدر خندید و صحبت کرد بماند ... 😄
17 آبان 1399

جوک

امروز صبح السا خانوم بهم گفت مامان میخوام یه جوک واست تعریف کنم منم خیلی تو دلم ذوق کردم 😍  یهو گفت یه آناناس پروفسور شده و شروع کرد به خنده حالا نخند کی بخند . منم با خوشحالی خندیدم و تا شب ده ها بار تعریف کرد بازم باید میخندیدم دیگه 😄 این اولین ها خیلی میچسبه 
4 بهمن 1398

تولد آقا سورن

از هيجان و فكر و خيال نتونستم شب خوب بخوابم صبح ساعت شش چشمامو با ديدن قيافه معصوم و خواب السا جون باز كردم كلي باهاش صحبت كردم و نوازشش كردم با اشك ازش خداحافظي كردم و بهش قول يه عالمه روزاي خوب دادم ،  عمه صفورا و محبوبه و حبيبه هم بيدار شدن و بذوقه مون كردن تا بريم كاراي بستري رو انجام بديم همراه بابا مسعود راهي بيمارستان شديم . ساعت هفت بيمارستان ارجمند بوديم دل تو دلمون نبود اتاق رو انتخاب كرديم و كلي فرم پر كرديم بعد لباسامو عوض كردم و راهي اتاق عمل شدم چه احساس عجيبي چه هيجان غير قابل توصيفي ... السا جانم تو اين لحظه ها همش چهره قشنگت جلو چشمم بود و به واكنشت فكر ميكردم وارد اتاق عمل كه شدم يهو ترس وجودمو گرفت و با اصرار خود...
5 شهريور 1398

منو بهول

امروز ظهر با بابا مسعود حسابی مشغول بازی بودی چند تا بالش گذاشته بودی کنار مبل و هی از رو مبل میپریدی پایین ، بابا مسعود هم یواش میزد پشت کمرت و میخندیدین ، یهو از خودت یه حرف تازه درآوردی و بجای منو هول بده گفتی باباجون منو بهول 😀  ما دو تا هم تا چند دقیقه از خنده پخش زمین شدیم . چند تا فعل دیگه هم داری مثل كنديدم ، چیدیدم و... 😂  
30 ارديبهشت 1398